قهرمان سالهای دور ایران و آسیا؛

اکبری: فقط به پیروزی در زمین فکر می کردم/ مادرم از پنجره مسابقاتم را تماشا می کرد

بانوی اول سالهای دور تنیس ایران به اندازه ای به تنیس علاقه داشته که حتی جارو و خاک اندازهم از دست او در امان نبودند و نقش راکت را برایش بازی می کردند.

به گزارش روابط عمومی فدراسیون تنیس: هر کسی که با تنیس آشنا باشد می داند، اکبری ها به شناسنامه تنیس ایران معروفند . خانواده ای که انگار تنیس با گوشت و خون آنها عجین شده است. صدیقه اکبری هم همانند برادرانش استعداد بی نظری در تنیس داشت و سالها توانست بانوی نخست ایران باشد.
او که اکنون جزء پیشکسوتان قرار گرفته بدون ذره ای خستگی از تنیس و روزهای خوبی که داشته صحبت می کند. زمانی که مخاطب حرفهایش می شوی تنها چیزی که بیش از همه جلب توجه می کند علاقه بی حد و اندازه اش به تنیس است.

img_8549
در ادامه گفتگو با بانوی اول سالهای دور تنیس ایران را می خوانید:

-قطعا زندگی کردن در امجدیه باید پای شما را به تنیس باز کرده باشد، این طور نیست؟
سال ۱۳۲۲ درامجدیه به دنیا آمدم و منزل ما کنار زمین تنیس بود . پدرم نیز مسئولیت ۱۲ زمین تنیس را در ورزشگاه امجدیه بر عهده داشت. ما دنبال پدرم از صبح تا شب در زمین های تنیس بودیم. زمانی که ۸ ساله شدم به همراه برادرانم توپ جمع می کردیم . ۱۰ دقیقه که بازیکنان استراحت می کردند، راکت هایشان را برمی داشتیم و به داخل زمین می رفتیم زیرا پدرم از لحاظ مالی نمی توانست برای ما راکت بخرد . وقتی بازیکنان ما را می دیدند که چقدر فعالیم می گفتند شما در آینده برای خودتان کسی می شوید. زمانی که ۱۳ ساله بودم توانستم قهرمان ایران شوم. زمانی تنیس را شروع کردم تعداد زیادی در این رشته نبودند و مانند الان علاقه مندی زیاد نبود. بنابراین من چند سال قهرمان ایران بودم تا اینکه در ۲۲ سالگی نفرات زیادی به سمت تنیس آمدند و کار برای من سخت شد تا بتوانم همه را شکست دهم . با این حال با اعتماد به نفس بازی می کردم.

img_8582

-با برادرهایتان چقدر تنیس بازی می کردید؟
ما روزی یکی . دو ساعت تنیس بازی می کردیم .
-اولین راکتی که برای خودتان بود را به یاد دارید؟
من ابتدا با جارو خاک انداز و هر چیزی که دسته داشت،بازی می کردم. مادرم از دست من عاصی بود و همیشه می گفت، به خاطر من جارو و خاک انداز ندارد (باخنده ). حتی تخته چوب را بر می داشتم و با دیوار تنیس بازی می کردم. اولین راکت را بازیکنانی که در امجدیه بازی می کردند، به من دادند که راکت چوبی و بسیار سنگین بود و قهرمان شدن با آن سخت بود.
-رفتار کسانی که برای بازی کردن به امجدیه می آمدند با شما و برادر هایتان خوب بود؟
بله. پدر و مادرم ما را طوری تربیت کردند که با همه خوب بودیم. البته ما خیلی چیزها از مردم یاد گرفتیم . برای نمونه تقی برادرم به دو زبان انگلیسی و آلمانی مسلط است که او را حمایت کردند و به خارج از کشور فرستادند. به قول برادرم ما با کسانی همنشین بودیم که چیزهای خوبی از آنها یاد گرفتیم . ما درسی نخواندیم و از همنشینی با افراد خوب و با محبت درس هایی زیادی یاد گرفتیم و آنها ما را حمایت می کردند.img_8477

-پدر و مادرتان مسابقات شما و برادرهایتان را تماشا می کردند؟
بله . زمین های تنیس مشرف به اتاق ما در امجدیه بود و مادرم از پنجره مسابقه را تماشا می کرد اما پدرم سر زمین، مسابقه را نگاه می کرد. استرس هایی که او داشت را ما نداشتیم چون دوست داشت ما به جایی برسیم.
-پروین افشار از چه زمانی رقیب شما شد؟
زمانی که من وارد تنیس شدم، پروین بود. او با وجود اینکه فورهند خوبی نداشت اما بک هند هایی قوی می زد.
من با اعتماد به نفس وارد زمین می شدم و با وجود اینکه استرس هایی هم داشتم اما ضعف از خودم نشان نمی دادم. افشار یک مرتبه من را در آبادان شکست داد. پروانه خیلتاش من را یک مرتبه شکست داد چون به دلیل بارداری ، دو سال تمرین نداشتم.
-چه سالی از تنیس خداحافظی کردید؟
سال ۱۳۵۷٫ در مسابقه آخرکه با پروانه خیلتاش بازی داشتم، خبرنگاران از من پرسیدند نتیجه بازی چه می شود که گفتم واقعا نمی دانم و از خود راضی نبودم که بگویم که می برم. بازی سختی بود اما در نهایت پیروز شدم و پس از آن در اوج خداحافظی کردم. در آن مسابقه دو هزار تماشاگر آمده بودند . ست اول را ۶بر صفر پیروز شدم اما در ست دوم ۵ برصفر عقب بودم اما بازی را به ۵ بر ۵ رساندم . با خودم گفتم نمی گذارم پروانه برنده شود و این آخرین بازی من است که در نهایت برنده شدم . زمانی پیروز شدم سکه و پول زیادی روی سرم ریختند. روزنامه ها هم غوغا کردند و تیتر زدند “صدیقه جام در دست رفت.”

-دلیل خداحافظی تان چه بود؟
آن موقع ۳۴ ساله بودم و می خواستم مربی شوم. سال ۶۸ پیشنهادی به فدراسیون دادم مبنی بر اینکه کلاس مربیگری برگزاکنیم . من به صورت عملی و آقای خدایی به صورت تئوری آموزش دهد. چون مربی زیادی در ایران نداشتیم. از این رو تعداد مربیان زیاد شد و به همه آنها کارت مربیگری دادیم.
-شما هم زیر نظر مربی پاکستانی که به ایران آمد ، آموزش دیدید؟
بله . آن موقع ۱۸ ساله بودم که حضورش برای من خیلی خوب بود. خیلی با من کار می کرد .
img_8569
-بازیکن شیطونی بودید؟
نه. فقط به فکر این بودم که بازی را ببرم و اصلا به کسی کاری نداشتم و خیلی در خودم بودم.
-مدال ها و جام هایی که گرفتید را هنوز دارید؟
به دلیل جابجایی منزل خیلی از مدال و جام هایی که داشتم ، گم شد و اصلا نفهمیدم چه اتفاقی برایشان رخ داد.
-امروزه تغذیه یه مسئله مهم در ورزش است، آن زمان به چه صورت خودتان را برای مسابقات و تمرینات تقویت می کردید؟
با وجود اینکه پولدار نبودیم اما پدرو مادرم خیلی به تغذیه ما اهمیت می دادند و پروتئین زیاد به ما می دادند تا قوی شویم. من آب دوغ خیار خیلی دوست داشتم و قبل از مسابقه آن را می خورم . به من می گفتند باید چلوکباب بخورم اما سنگین بود می گفتم نمی توانم آن را هضم کنم. البته نزدیک امجدیه یک فرد ارمنی ساندویچ های خوبی می فروخت که من هر روز ساعت چهار به آنجا می رفتم. به همه می گفتم هر کسی من را پیدا نکرد بداند به مغازه رفتم و دارم ساندویچ می خورم.
-چند سال مربی تیم ملی بودید؟
فکر می کنم تقریبا ۲۰ سال شد و در بازی های کشورهای اسلامی هم مدال طلا گرفتیم.
-برای گذشته و روز هایی که تنیس بازی کردید دلتنگ می شوید؟
برای دوستی ها، صمیمت ها دلم خیلی تنگ می شود. همه چیز بی غل و غش بود ام برای تنیس بازی کردن نه . چون خسته شده بودم.
-صحبت پایانی؟
امیدوارم تیم ملی تنیس بانوان بیشتر از این فعال شود و جام های زیادی ببرد. همچنین بین کشورهای اسلامی مطرح شود. البت خود بازیکنان باید تلاش کنند تا به مراحل بالا برسند. از فدراسیون تشکر می کنم که به من روحیه داد . ان شاء الله همه سالم و سلامت باشند.
Views All Time
192
Views Today
1

تعداد دیدگاه های این نوشته : ۰ دیدگاه

ارسال یک پاسخ